كشورهاي اسلامي خبر داشت (روشهايي كه تا زمان ما هم، دوام يافت).1
افراط در حفظ كردن مطالب را كه در همهٴ مدارس متداول بود، فقدان يكپارچگي،
علاقه به تلخيص و تلخيصالتلخيص بيمعني را، كه براي چپاندن مطالب پوچ در ذهن
مورد استفاده قرار ميگرفت، سخت مورد انتقاد قرار داد. با پيروي از رهنمود
قاضي ابوبكربن العربي (دوازدهم ـ 1) توصيه ميكند، نخست زبان عربي به كودكان
بياموزند؛ آنگاه، حساب كردن و سپس، قرآن (نه اينكه با آموزش قرآن شروع
كنند). او توصيههايي در باب روش تحصيل، تعليم و نوشتن دارد؛ ارزش مسافرت و
حضور در مجلس درس استادان متعدد را خاطرنشان ميكند و (مدتها پيش از آنكه،
ناپلئون در مورد لاپلاس دريافته باشد!) كشف كرد كه علما به درد امور سياسي نميخورند!
9. زبانشناسي. در اواخر مقدمه، پس از ذكر و تعريف شاخههاي مختلف ادبيات عرب (صرف و نحو، علم لغت، معاني و بيان، ادبيات) و ارائهٴ شرحي از ويژگيها و تاريخشان، برخي مسائل مربوط به زبان عربي، زبان شناسي تطبيقي را مطرح ميكند: سير تكويني زبان عربي و تلفظ آن (از جمله حرف قاف)؛ بهترين گويش اعراب بدوي با گويشهاي قديم مُضَر و حِميرَ متفاوت است؛ ساير تفاوتهاي گويشي؛ تغييرات لغوي كه براثر فشار زبانهاي ديگر (از قبيل بربر در مغرب، اسپانيايي در اندلس) يا براثر زندگي حضري در برابر بدوي (شهرنشيني و چادرنشيني) پديد ميآيد؛ ملاحظات آواشناسي و غيره. ظاهراً ابنخلدون زبان بربري را نميدانست، ولي از وجود آن و مشكلاتي كه از آن ((زبان عاميانه)) ناشي ميشد، بهصورت دردناكي آگاه بود و همين شايد موجب كنجكاويهايش در زمينهٴ لغوي ميشد. تكوين خط عربي را بيان كرده و به شرح ساير خطوط پرداخته (سرياني، عبري، لاتيني).
10. افكار علمي. ابنخلدون هيچ آموزشي در زمينهٴ علم تجربي نديده بود؛ او پزشك نبود، بلكه عالم ديني و كاتب بود. ولي استعدادهاي مادرزادي زيادي داشت كه به او امكان ميداد معلومات زيادي بهدست آورد، بدون اينكه اين معلومات سطحي باشد. به عقايد تعقلي او در مورد كيمياگري و اخترگويي قبلاً اشاره كرديم؛ ولي آنها بيشتر ناشي از اعتقادات ديني او بود تا نقد علمي.
در مقدمه دو فصل به طب اختصاص دارد، ولي هردو بهيك اندازه ضعيف است؛ از جالينوس، رازي، ابنسينا و ابنزهر نام ميبرد. در تاريخ بربر، اشارهاي به بيماري خواب وجود دارد، كه احتمالاً نخستين اشارهٴ مكتوب است. ابنخلدون ميگويد يكي از شاهان ماندينگو در مالي، به نام جَته در سال 1374 / 1375م/ 776 / 777 ه ق از آن بيماري مرد. قلقشندي هم به